پارت پنجاه و دوم :

با راهنمایی من، عمو و کیوان با چهره های سرخ از عصبانیت پیش افتادند و به دنبال آنها زن عمو و ساناز وارد اتاق شدند.
-دختر تو با خودت چی فکر می کنی؟ تو کس و کار نداری که یک سال و نیمه گم و گور شدی؟ حالا هم اومدی تو خونه غریبه ها واسه خودت صاحب خونه شدی تعارف می کنی بفرمایید اتاق خودم. چی کار می کنی ترانه با آبروی برادر خدا بیامرزم. حیثیت محبوبه و شوهرش رو بردی اون جوون برازنده و خوشنام رو سرش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت پارسا در رمان تقدیر ترانه پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان تقدیر ترانه سامان
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    وای چقد من سر این داستان حرص میخورم وای چ خانواده مزخرفی

    ۲ روز پیش
  • سودابه غیاثی فر | نویسنده رمان

    زهرای عزیزم💕 متاسفانه همینطوره😔 بعضی دخترا زندگی سختی دارن و به اسم حمایت خفه میشن🖤

    دیروز
کپی شد!