تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت پنجاه و دوم :
با راهنمایی من، عمو و کیوان با چهره های سرخ از عصبانیت پیش افتادند و به دنبال آنها زن عمو و ساناز وارد اتاق شدند.
-دختر تو با خودت چی فکر می کنی؟ تو کس و کار نداری که یک سال و نیمه گم و گور شدی؟ حالا هم اومدی تو خونه غریبه ها واسه خودت صاحب خونه شدی تعارف می کنی بفرمایید اتاق خودم. چی کار می کنی ترانه با آبروی برادر خدا بیامرزم. حیثیت محبوبه و شوهرش رو بردی اون جوون برازنده و خوشنام رو سرش
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

زهرا
0وای چقد من سر این داستان حرص میخورم وای چ خانواده مزخرفی